تبليغاتX
آواز مهر
بي سكوت و بي فرياد ، حرفها هم تو خالي اند -م...-

دلم دیگر طاقت  ندارد ، دیگر با من همراهی نمی کند و آتش به جانم می زنم

من برای تو این چنین می سوزم و از مردم  فرار می کنم و برای تو اینچنین می خوانم:

تو که نمی دانی شوق دیدارت صبح تا عصر و شب تا صبح چقدر مرا خون به دل می کند

بس است دیگر چقدر تنها باشیم  خودت بیا آخر ، تا کی به مانند ماه و آفتاب از هم جدا باشیم

تو که نمی دانی شوق دیدارت صبح تا عصر و شب تا صبح آتش به جانم می زنم

بس است دیگر چقدر تهها باشیم خودت بیا دیگر ،تا کی به مانند ماه آفتاب از هم جدا باشیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1383ساعت 2:41  توسط م...  |