تبليغاتX
آواز مهر
بي سكوت و بي فرياد ، حرفها هم تو خالي اند -م...-

در خانه خود نشسته‌ام نـاگاه

مـرگ آيد و گويـدم ز جا برخيـز

اين جامـهء عاريـت بدور افـكـن

ويـن بـاده جـانـگـزا بـكامـت ريز

خواهم كه مگر ز مرگ بـگـريزم

مي‌خندد و مي كشد در آغوشم

پـيـمانه ز دست مـرگ ميـگيرم

ميـلـرزد و با هـراس مي نوشم

آن دور در آن ديــار هـول انـگـيــز

بي روح فسرده خفـته در گـورم

لـب بر لـب من نهـاده كـژدمـها

بـازيـچه ء مار و طعـمـهء مـورم

در ظلمت نيمه شب كه تنها مرگ

بنشسته به روي دخمه ها بيدار

وامـــانــده مــار و مـــور و كـــژدم را

مي كاود و زوزه مي كشد كفتار

روزي دو به روي لاشه غوغايي است

آنـگـاه سـكـوت مـي كـنـد  غـوغـا

بــرويـد ز نـسـيــم مــرگ خـاري چـنـد

پــوشد رخ آن مـغـاك وحـشـت زا

سالي نگذشته استخوان من

در دامن گور خـاك خواهد شد

و ز خـاطـر روزگـار بي انـجـام

ايـن قـصه دردنـاك خـواهد شد

اي رهـگـذران وادي هـستـي

از وحشت مرگ مي زنم فرياد

بر سينـه سرد گور بايد خـفـت

هر لحظه به مار بوسه بايـد داد

اي واي چه سرنوشت جانسوزي

اينـست حـديث تلـخ ما اينست

ده روزه ء عـمـر بــا هـمـه تـلـخي

انصاف اگر دهيم شيرين است

از گـور چـگـونه رو نـگـردانـم

مـن عـاشق آفـتـاب تـابـانم

من روزي اگر به مرگ رو كردم

از گفته ء خويشتن پشيمانم

من تشنهء اين هواي جان بخشم

ديـوانـه ايـن بـهــار و پــايـيــزم

تـا مرگ نيامده ست برخيـزم

در دامــن زنــدگي بــيــاويــزم

 

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 3:29  توسط م...  | 

من از انتهای شب می آیم از حسرت گلبرگ رازقی از آنسوی شب زدگی دل از راز بی راز نرگس. از هیاهوی پنجره های خاموشی از حنجره تاولزده و بی صدای فریاد از انتهای نیستی می آیم از هق هق بی امان نیزار تنهایی از لبخندهای زهر آگین خلوت بی کسی.

از آنسوی شراره ظلمت از آنسوی رنگین کمان تاریکی از فراسوی بغضهای تفدیده قلبی خسته من از انتهای جویبار اشکهای خشک و از خطوط در هم و سیاه بر روح زندگی می آیم .از شبانگی روشنی خیالی از درماندگی پاهای خسته زورق نفس.

من ار انتهای دشت چنگال بغض می آیم از آنسوی ارمغان تا همیشه خاموش تا ابد سکوت از زنجیرهای نا گسستنی بر پاهای قاصدک از سکون باد از مرگ صدا.

از هر جا که باشم راهی هر جا که باشم

قربانی سکوت حنجره خسته دلی هستم که فریادم را به یغما برد. غارت شده حادثه دستان کویری غم.

راهی دشت خاکستری نفسهای بی همنفسم . راهی خویگری به مرگ شقایق به باور چشمان خیس غروب . به سکون تاریکی و ظلمت به خفتگی گره های کال بغض.

من از هر جا که باشم راهی هر جا که باشم  راهی آخر قصه راهی عذاب و غصه تا ابد فریادی خاموشم.

                                                                من فریاد خاموشم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 18:8  توسط م...  | 

دست آوردهاي شريعتي
در بخش نخست مقاله , اشاره يي كلي داشتم به شرايط فرهنگي , سياسي و روشنفكري جهاني و بازتاب آن بر جريانات روشنفكري و نيروهاي دست اندركار فرهنگ و سياست در ايران قبل از انقلاب . اما نيروهاي دست اندركار فرهنگ وسياست , تنها شامل روشنفكران نمي شد . نيروي مقتدر , كهن سال و با نفوذي به نام روحانيت كه خود را در مقام و موقعيتي چون واسظه گي بين خدا و خلق قرار داده بود , نيز در اين ميانه با اقتدار هر چه تمام تر به اجراي نقش مي پرداخت . اين نيروي كهن سال , كه خود را به درستي حافظ سنت _ اما در اصل خرافات و ارتجاع _ مي دانست , به تعبير قرآن از« اساطير الاولين» الهام مي گرفت . ترس از نوگرايي , بر باد رفتن «ايمان» توده ها به نقش واسطه گي آنان , هراس از به هم ريختن نظم حاكم و مناسبات طبقاتي , اقتصادي و فرهنگي موجود , از دغدغه ها و نگراني هاي بزرگ آنها به شمار مي رفت . و همانگونه كه در طول تاريخ _ و البته در همه مذاهب _ نشان داده بودند , بازسازي , بازشناسي , بازخواني و بازفهمي مذهب را نيز به هيچ روي بر نمي تافتند . و براي حفظ «بيضه اسلام» كه در واقع نام مستعار خود روحانيت بود , از هيچ عملي روي گردان نبودند . به گفته شريعتي آنان «از شدت مادي گري و خودخواهي و دروغپردازي و بي رحمي و بي عاطفه اي و بي شعوري و جعالي و حاضر شدنشان به هر كاري و هر خيانتي و همدستي با هر كسي و هر جايي كه منافع شخصي و يا صنفي شان ايجاب مي كند ... و هر روز قيافه موحش ترشان نمودارتر مي شود...آن همه بي ديني و بي شرمي و خيانت هاي بي نظيري كه عمال مزدور دستگاه هاي تفتيش و شكنجه هم از آن شرم دارند » ...(۱)
iman
آنان, نه تنها از سال هاي تاسيس سلطنت صفويان , بلكه پيش و پس از آن نيز , نقش بازدارنده , محافظه كارانه و دگماتيك خود را در مقابله با كليه روي دادهاي نوين اجتماعي و تغييرات بنيادين فرهنگي عملا نشان مي دادند . نقشي كه مجلسي ها و شيخ عباس قمي ها و امثال آنان در دربار شاهان صفوي بر عهده گرفته بودند , با همان حدت و شدت تداوم يافت تا در آستانه قيام مشروطيت سر از مشروعه خواهي و شيخ فضل الله نوري ها در آوردند . و عملا ديديم كه به دليل ناآگاهي توده هاي مردم و بيگانگي روشنفكران از روانشناسي توده ها و عدم درك ميزان پاي بندي توده ها به مذهب موجود , مشروطه به كجا كشيده شد . و پس از آن نيز هراس آنان را در ايجاد جمهوريت , حق راي زنان و ...موارد ديگري از اين دست را مي بينيم, تا آنگاه كه بنا به همين دلايل و مخالف خواني هاي خود _ آن هم از مواضع ارتجاعي _ تضادشان با حكومت شاه در خرداد ۱۳۴۲ اوج مي گيرد . تضادي كه با تبعيد خميني به تركيه و سپس نجف , تا حدودي فروكش مي نمايد . اما از آن جايي كه اين رابطه _ رابطه بين سلطنت و روحانيت _ از هم گسسته شده بود , آنان مترصد فرصت بودند تا در شرايطي ديگر به نبرد با رژيم شاه برخاسته و انتقام تحقيري را كه بر آنان روا رفته بود , باز ستانند . و آنها اين فرصت تاريخي را در آستانه انقلاب ۵۷ كه بر اثر نارضايتي عموم مردم و تلاش ها و فداكاري هاي روشنفكران , مبارزان و انديشمندان مذهبي و غير مذهبي جامعه ايجاد شده بود , به دست آوردند . نفوذ مذهب و بازسازي آن كه بر اثر تلاش روشنفكران و مجاهدين به دست آمده بود , زمينه را براي اپورتونيسم جاه طلبانه آنان هموار نمود . و آنگاه بر كشورمان همان رفت كه همه مي دانيم . به دست گرفتن قدرت توسط واپس گرا ترين , ارتجاعي ترين و محافظه كارترين نيروي اجتماعي كه ريشه در روستاها و فرهنگ روستايي داشت (۲) , زمينه ساز اجراي احكام «ديني» شريعت آن هم بر اساس فقه به غايت ارتجاعي وسركوب گر آخوندي گرديد . امري كه به نوبه خود با آميختگي با سنن استبدادي تنيده شده بر تار و پود اين سرزمين , به بازسازي چوبه دار و شلاق و انواع و اقسام شكنجه - با نام هاي قديمي اما تازه باب شده يي چون تعزير و حد شرعي و ... -  و اعدام منتهي شد . و آسايش . امنيت و مهم تر از آن, ايمان مردم را از آنها گرفت و آنان را در بي ايماني نسبت به باورهايي كه به هر حال در شرايط سخت رواني - اجتماعي تنها تكيه گاهشان محسوب مي شد رهنمون كرد .
و اين فضايي بود كه روشنفكراني چون شريعتي در آن رشد كردند, چشم به جهان هستي گشودند و با پرسش و چالشي قرار گرفتند كه از آنان مي پرسيد, چه بايد كرد؟
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 20:37  توسط م...  |