تبليغاتX
آواز مهر
بي سكوت و بي فرياد ، حرفها هم تو خالي اند -م...-
به نام خدا

وقتي که سپيده سر مي زند
و شب پر نور خورشيد نويد مرگ همه ي آرزوي من در ميان بهت سرنوشت را مي دهد
زماني که ديگر مهتاب در ميان آشوب روز سر در نقاب خاک مي کشد
زمان مرگ نور فرا رسيده است
شب اگر چه تاريک است
اما از برکت صافي قلب مهتاب براي روز ترانه مي سازد
ولي خورشيد چه بي انصاف در روز شلوغ و ريا کارانه و ستمگر خويش حتي فرصت ساخت مرثيه اي نيز براي مهتاب ندارد
دلم تنگ است براي غربت مهتاب
دلم تنگ است زماني که مي بينم مهتاب هميشه سرپوشي بر بي بند و باري هاي خورشيد است و همه ي نام نيک در کف خورشيد بازي مي کند
من صداقت را در چشمان پر از اشک مهتاب مي جويم
«مهتاب من ، بهانه نيست
مهتاب من ، گلايه نيست
مهتاب من ديگر نتاب
ديگر دلي براي تو
در هوس ترانه نيست
مهتاب من حماسه نيست
مهتاب من  تنها در اين
زمانه پوچ
در اين ميان
در اين کثافت جهان
در اين هواي بي نفس
براي من
حادثه  ست
حاثه ي شروع يک ترانه است.»

مهتاب من تو نويد عروج من به آسمان کبير هستي
بس است ديگر
من از خود گذشتم و تو نيز بگذر
بگذر از خود و ديگر نتاب
ديگر نتاب تا روز قيامت...
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 5:21  توسط م...  | 

به نام خدا

مي خوانمت تا ابد
مي خوانمت تا هر وقت که باشم
گفتن آسان است
ولي بدان
آماده ي حرکتم
آماده ي تر شدن ديدگانم هستم
نتيجه ي اين چند سال عمري که از خدا به عنوان پاداش بشر بودنم گرفته ام
اين بود که براي ماندن به هر کثافتي چنگ بياندازم
همه ي انسانها تنها پلي براي رسيدن به تمام خواسته هاي من بايد باشند.

اما

از امروز آماده ي مبارزهام
مبارزه براي آزادي تو
براي آزادي بشر
همنوعان من  بدانيد
تا وقتي که باشم  دست از مبارزه براي شما نخواهم کشيد
خدا با من است
تا خدا هست
همه با منند
مبارزه مي کنم...
تا ديگر تو غصه ي نيامدن بابا نداشته باشي
تا ديگر تو غصه ي نان را با قصه هاي پوشالي سر نکني
تا ديگر سنگ نهايت قانون بشر نباشد
تا ديگر هيچ کسي به جرم بغض ، به جرم  فرار از گرسنگي و به جرم انسان بودن تن به ديواره ي سرد زندان گور بشر خواسته ننهد
تا ديگر بتواني اندوخته داشته باشي
جان من ارزاني آزادي شما
فرياد مرده بود
جان ديگري به او بدهيم
فرصتي دوباره
تا ديگر عدالت تنها مال من نباشد.
عزيز من اگر شکايتم را به پيشگاه تو نياورم
در گلويم بغض مي شود
و عاقبت مي شکند
نه بغضم
بلکه شيشه ي ترک خورده ي عمرم.
من نخواهم گذاشت.
خدا با من است
تو هم به ما بپيوند
تا بجنگيم با هر چه که نامش نژاد پرستي است
با هر چه که نامش فاصله ميان نوع بشر است
آه خدا افسوس.
افسوس که من تنهايم.
افسوس که من تنهايم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 5:56  توسط م...  |