تبليغاتX
آواز مهر
بي سكوت و بي فرياد ، حرفها هم تو خالي اند -م...-
به نام خدا

اول از همه نوروز شما دوستان عزيز مبارك باد...
بهار آغاز خاطرات سبزي است كه انگار پر اند از شوق زيستن كه آدمي را وادار به خنديدن مي كند ، اما باور كنيد كه بهار هم ديگر شوقي براي آمدن ندارد ، بهارها ديگر پير شده اند ، انگار ز دست آدمها سير شده اند ، ديگر براي سر سبزي سير شده اند ، ديگر براي جواني شان دير شده است...
اما با همه ي اين حرفها بهارتان پاك و نوروزتان پيروز باد ، كه هر روز ما نوروز ماست...
دوست عزيز و سبزي رها مرا به بازي زيبايي دعوت كرد ، از اين دوست سبز تشكري مي كنم جاودانه ، اميدوارم هر جا هست سلامت باشد.
دوست عزيز ،‌ نوشتن درباره ي آرزوها سخت است ، كاري كه تنها از كساني چون شما و تعدادي از دوستان ديگر بر مي آيد ، ولي به خاطر شما دوست عزيز مي نويسم ،‌و نيز به رسم خود شما همه ي دوستاني كه اين مطلب را مي خوانند  را دعوت به نوشتن درباره ي موضوع « م... » مي كنم ، يعني هر چه كه درباره ي واژه ي « م...» مي دانيد بنويسيد...
آرزوهاي من خشكيده اند ، اما به قداست قلمت و قداست خاطر مهربانت كه مرا از ياد نبرده است ، خواهم نوشت...
آروزهاي باور پذير من ، در قالب خاصي نمي گنجند ، اما دوست داشتم كه :
1-همه صادق بودند
2-آزادي در اختيار همه قرار مي گرفت
3-هيچ كودكي از گرسنگي نمي مرد
4-كسي را از اعماق قلبم دوست داشته باشم
5-تضادهاي وحشتناك اجتماعي وجود نمي داشت
6-تضاد هاي طبقاتي هيچ گاه باعث فخر فروشي نمي شد
7-هيچ كس حرمت كسي را نمي شكست...
و از اينها كه بگذريم ، آروزهاي غير ممكني هم دارم كه بايد گفتشان :
1-آنقدر آزاده مي بودم كه زندگي كنم
2-هيچ زنداني وجود نمي داشت
3-معصوميتم را از دست نمي دادم
4-هيچ سكوت اجباري نشانه ي رضايت نبود
5-زندگي قسمت شدني مي بود
6-زندگي ها همه سالم مي بود
7-خدا را مي ديدم ، جايي فراتر از ابرهاي نا آرام...
مي داني چرا هر دو گروه آرزوهايم هفت رقم بودند...
چون هفت آخر راستي است....
دوست عزيز ،‌آرزوهاي زيبايت را خواندم و بسي لذت بردم ، و من هرگز فراموشت نخواهم كرد....
و اما ديگر آرزوي باور پذيرم ،‌سلامتي همه ي دوستان ، من جمله شما دوست عزيز...
دوستان خوبم ، آخرين آرزويم ، برآورده شدن تمام آرزوهاي شما دوستان عزيز  است...
م...
خدانگهدار.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 2:41  توسط م...  |